تبلیغات
فاتح 11
فاتح 11
خیرالبریه جان کجایی؟

به گزارش صراط نیوز به نقل از خبر جنوب، اواخر هفته گذشته دختر نوجوانی در حالی که بسیار نگران و آشفته بود با مراجعه به دادسرای یکی از شهرستان های فارس مدعی شد که دو جوان از وی و دوستش فیلم غیراخلاقی تهیه کرده و قصد انتشار آن را دارند.

با توجه به حساسیت موضوع پرونده ای تشکیل و دستورات لازم از سوی بازپرس برای مشخص شدن این مساله صادر شد.

در تحقیقات اولیه مشخص شد که دو پسر جوان با ترفندی ماهرانه با دو دختر نوجوان دوست شده و علاوه بر آزار و اذیت آنها اقدام به تهیه فیلم مستهجن کرده و هر دو را تهدید می کنند که اگر این رابطه ادامه ندهند فیلم را منتشر می کنند.

دختر فریب خورده در تحقیقات گفت: من و یکی از دوستانم مدتها بود زمانی که به خانه می رفتیم متوجه می شدیم که دو پسر در تعقیب ما هستند. یک روز تصمیم گرفتیم با آنها صحبت کنیم و ببنیم با ما چکار دارند.

وی ادامه داد: آن دو نفر مدعی شدند که به ما علاقه دارند و هر طور شده بود هر دوی ما را فریب دادند. پس از ریختن طرح دوستی با آنها در ارتباط بودیم آنها مدعی بودند که می خواهند ما را بهتر بشناسند. در این رفت و آمدها بود که آن دو نفر از ما خواستند که به یک باغ برویم. ابتدا مخالفت کردیم به همین دلیل آن دو جوان از ما ناراحت شدند.

دختر نوجوان ادامه داد: هر بار که آن دو را می دیدیم از ما می خواستند که به باغی برویم ما هم هربار به بهانه های مختلف زیر بار نمی رفتیم تا اینکه بالاخره با اصرار آنها قبول کردیم که یک روز برای تفریح به باغ برویم. ابتدا هیچ مشکلی پیش نیامد اما ناگهان آنها هر دوی ما را با تهدید مورد آزار و اذیت قرار داده و از این اقدام خود فیلم تهیه کردند. هرچقدر التماس کردیم بی‌فایده بود.

پس از روشن شدن این موضوع ماموران تحقیقات گسترده‌ای را برای دستگیری این دو جوان شیطان صفت آغاز کردند. از این رو تمام مسیرهایی که امکان داشت آن دو تردد کنند تحت نظر گرفته شد، تا اینکه بار دیگر دختر فریب خورده با مراجعه به دادسرا مدعی شد که آن دو نفر با آنها تماس گرفته و تهدید می کنند که اگر این رابطه را ادامه ندهند فیلم را در سطح شهر پخش خواهند کرد.

از این رو تحقیقات گسترده‌ای در این رابطه انجام و در نهایت هر دو نفر دستگیر شدند. در بازرسی های انجام شده فیلم دو دختر فریب خورده نیز کشف شد. پس از آن دو پسر جوان برای بازجویی به دادسرا منتقل شدند. هر دو نفر در بازجویی‌ها به بزه ارتکابی اعتراف کرده و مدعی شدند که با قصد و نیت قبلی دو دختر را به باغی برده و سپس مورد آزار و اذیت قرار داده و از این اقدام شیطانی خود فیلم غیراخلاقی تهیه کرده اند. با توجه به محرز بودن بزه ارتکابی از سوی هر دو نفر از سوی بازپرس پرونده برای آنها قرار بازداشت موقت صادر شد. گفتنی است این پرونده هم اکنون در دست بررسی است و متهمان در زندان به سر می برند.




توأم با داغی هوا، بازار بسیجی کشی هم داغ است بحمدالله! برادران نیروی انتظامی، آسوده بخوابید که این دم نوحه بسیجی ها در شب عملیات والفجر ۸ که "بسیجی جان فدا می آید / سوی کرب و بلا می آید" هنوز هم از بسیجی شیر می سازد و خط می شکند. اما برادران قوه قضائیه! شما آسوده نخوابید و بدانید که ما یقه شما را در پیشگاه خدا خواهیم گرفت. اینجا از شما توقعی نداریم و صلاح هم نمی دانیم توقعی داشته باشیم! بدانید که اگر کسی هست که در برابر هجمه دشمن به قصد تضعیف قوای جمهوری اسلامی، با تعصب سینه سپر می کند، آن ماییم. ما دهان شماتت دشمن را می شکنیم و آن شب که کسی یک کلمه در شماتت نظام و مسئولین آن بگوید، خوابمان نمی برد. رگ گردن بچه بسیجی ها را اما بگذار در خیابان با تیغ بزنند؛ شکایت بچه های بسیج را از شما بخاطر قصور در وظیفه، امام (ره) پیش خدا خواهد برد که آنها در عمل به بند "میم" وصیتنامه او رو سفید از آب در آمده اند، رو سفید.

دیروز در صفحه فیس بوک یک بسیجی دیدم کسی او را تهدید به کشتن و قطعه قطعه کردن و... کرده بود! تا صبح به بلاهت آن شخص در تهدید یک بسیجی به شهادت، فکر می کردم و به مظلومیت بچه بسیجی ها در این گناه آباد بی انتها. آه! که شهادت برای انقلاب اسلامی شرف بسیجی و تنها سهم او از بسیجی بودن است. اما بهتر از این را سید شهیدان اهل قلم گفته که "شهادت جانمایه انقلاب اسلامی است". از آن بسیجی که با ترکش بمبهای ناپالم روسی و فرانسوی در جزایر مجنون در خون می غلطید تا این بسیجی که در خیابانهای تهران با چاقوی منکرات در خون خود می غلطد فاصله ای هست علی الظاهر، اما جبهه عوض نشده است. جبهه، جبهه است و بسیجی، بسیجی و خون، خون! "شهادت جانمایه انقلاب اسلامی است" چه در سال ۶۰ در خرمشهر و هویزه، چه در سال ۹۰ در خیابانهای تهران. نسبت ما را با کربلا هم همین شهادت و خون برقرار می کند و اینجا دیگر صحبت از فاصله سال ۶۰ و سال ۹۰ نشان از بی معرفتی ماست. ما باکی از زدن به دل تیغها نداریم که ارباب ما حسین (ع) باک نداشت؛ او در رجز بلندی که برای تاریخ خوانده از تیغها خواسته تا او را دریابند تا معروف دین جدش بر زمین نماند و به منکر شرع او عمل نشود. این رجز، عَلَمی است که حسین (ع) تا قیامت بر زمین کوبیده تا راه را به هر که هوای اسلام در سر دارد نشان بدهد. آه! از کوتاهی همت ما بازماندگان و بلندی همت راه یافتگان که بعد از چهارده قرن در رکاب فرزند حسین (ع) به او لبیک گفتند...

ما باکی از کشته شدن نداریم که ما صد بار جان می دهیم برای اسلام و انقلاب و ارزشهای آن. ما چاقوی منکر را بر گلوی خود با افتخار می پذیریم تا منکری که اسلام منع کرده تقبیح شود و معروفی که به آن توصیه کرده، تحسین. ما لحظات خود را برای وصول به شهادت می شماریم و از اینکه مرگ در بستر به سراغ ما بیاید به خدا پناه می بریم. مرگ هر ساعتی که ما را دریابد مقدمش گرامی است. چه بعد از آن کسی بخواهد داد مظلومیت ما را بستاند و چه نخواهد. "شهادت جانمایه انقلاب اسلامی است" و خونی که به پای ارزشی از ارزشهای انقلاب اسلامی ریخته می شود، مایه رو سفیدی است. اما شجاعت بسیجی در این بازار حکایت دیگری است. شجاعت، از توکل بر خدا و غیرت در دین خدا مایه می گیرد و اگر کسی جای دیگری دنبال آن می گردد اشتباه رفته است. آن طلبه بسیجی بیست و چند ساله ای که در نیمه شب سینه سپر می کند و برای زدودن منکر در جمع چاقو کشها پا می گذارد، بازوی امام عصر (عج) است، حجت اسلام است به معنای واقعی. "حجت الاسلام" آنست که عملش برای اهل اسلام حجت باشد. شجاعت او از غیرت او در دین خدا و بی تابی اش در برابر منکر آب می خورد و هر چند رسائل و مکاسب خوانده، آنجا رسائل و مکاسبش همه آنچیزی نیست که به کار او می آید که اگر می آمد، خمینی (ره) ریش سفیدان حوزه را بعد از بعد از پنجاه سال به وصیتنامه های بچه بسیجی های نوزده ساله و بیست ساله حواله نمی داد. آن طلبه بسیجی بازوی امیرالمؤمنین (ع) است. از بزرگی شنیدم غیرت امیرالمؤمنین (ع) در دین آنچنان بود که رگی که در میان پیشانی آنحضرت بود از شنیدن یا دیدن منکر متورم می شد.

اما هر کسی را در این دار بلا و امتحان در برابر دین خدا تکلیفی هست و هیچکس در این میدان معاف نشده است. آن مادر و پدری که دختر و پسر خود را روانه اجتماع می کنند در قبال دین خدا و در قبال جامعه اسلامی مکلفند چه خود بدانند و چه ندانند، چه عشق عفاف را از خردسالی در دل او کاشته باشند و چه عشق جلوه گری و فسق را. از همه بیشتر مسئولند، از همه. تاوان اباهه گری پدارن و مادرانی که از عمل به تکلیف شانه خالی کرده اند را پاکان تا کی باید با خون بدهند؟ تاوان بی شعوری آن پدری را که موقع بیرون رفتن دخترش از منزل، خود موهای او را می آراید چند خون باید بدهد؟ تاوان بی اعتنایی فرزندان جامعه اسلامی به احکام اسلامی را چند خون باید بدهد؟ تاوان سستی امثال نگارنده در تهذیب نفس را چند خون؟ تاوان جهل آن مسئول فرهنگی در جمهوری اسلامی را که از سر تکلیف بعد از سی سال برای فرهنگ سازی در امر حجاب و عفاف بودجه می بندد اما ذره ای در دل احساس اشمئزاز از منکر و فسق ندارد را چند بسیجی باید بپردازند؟ ای اهل قرآن! شما را بخدا قرآن بخوانید. الله حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم و کره الیکم الکفر و الفسوق و العصیان... خداست که ایمان را نزد شما محبوب ساخته و آنرا در دلهایتان آراسته و هموست که کفر و فسق و معصیت را نزد شما زشت جلوه داده. قرآن بخوانید تا نزد خودتان رسوا شوید! می دانید چرا بدتان نمی آید از فسق و معصیت؟ چون این دست خداست و خدا این را از دلهای شما بیرون کرده. چاره ای کنید برای خود. می دانید چرا آن بسیجی جوان با شجاعت تمام، رگهای گردن خود را در تاریکی نیمه شب به تیغ منکر می سپارد و باکی ندارد و شما آسوده در منزل خود خفته اید؟ چون دست توفیق خدا با اوست. چون دلش نورانی است. چون از معصیت بدش می آید... اولئک هم الراشدون فضلا من الله و نعمة.

منبع  :  اسکالپل




نوشته شده در تاریخ شنبه 1 مرداد 1390 توسط صابر | نظرات ()


چند سالیست که بحث فرماسون و دجال خیلی زیاد شده .با توجه به فیلمهای جدید هالیوود که اشاره به پایان دنیا دارن میشه نتیجه گرفت که بحث آخرالزمان برای اونها خیلی مهمه و اونها از قدیم الایام در جهت بدست آوردن قدرت ما فوق تصور تلاش می کردن والبته به نتایجی هم رسیدن.در بحث آخرالزمان واژه دجال اهمیت ویژه ای داره.برای ما هم همینطور، تمامی پیغمبرای ما به نوعی مفهوم  دجال رو برای پیروان خودشون روشن کردن و مردم را نسبت به اون هشدار دادن .دجال شخصیه  دارای یک چشم برامده که مردم را با جادو فریب می ده  و اونها رو جزو یاران خودش می کنه.چند هفته پیش کارتونی تو شبکه دو پخش شد که منو بهت زده کرد منظورم کارتون "سیاره 51"است.بهتره کمی با محتوای کارتون آشنا بشیم تا علت بهت من براتون آشکار بشه.در ابتدا موجودات فضایی سیاره 51 در حال تماشای فیلم در سینما هستند موضوع فیلم حمله بیگانه ها به سیاره آنهاست. بیگانه یه چشم داره و از طریق امواج می تونه اونها رو تبدیل به زامبی بکنه و تحت اختیار خودش بگیره(منظور استفاده از جادو برای تحت تاثیر قرار دادن موجودات سیارست).با وجود بیگانه سیاره نابود خواهد شد وغذای بیگانه مغز موجودات سیارست(اینا اصطلاحاتیه که تا کمی مانده به پایان کارتون دائما تکرار میشه).با ورود بیگانه زمان اون رسیده که بیننده کارتون رو با دجال واقعی آشنا کنن.سفینه ای وارد سیاره میشه و فرود میاد.در سفینه باز میشه و از درون مه یک آمریکایی با پرچم کشورش بیرون میاد.این همون بیگانه است که همه از اون وحشت داشتن.ولی انگار بیگانه قصد اذیت ساکنان سیاره رو نداره.زیاد خستتون نکنم و بهتره که بقیه داستان رو خودتون ببینید و خودتون قضاوت کنین.ولی تحلیل کلی اینه که با کمی تفکر میشه درک کرد که قضیه چیه ! .
آره قضیه اینه:
 بیننده عزیزی که رنگ و شکلتون شبیه به ما نیست و بزرگانتون شما رو نسبت به دجال ترسوندن، دجال فرد یه چشم و اژدها نیست .دجال شبیه شماست و به زبون خودتون حرف می زنه.نیومده که شما رو سحر و جادو کنه .اون شما رو دوست داره و هیچ میلی به خوردن مغزتون نداره.اطرافیانتون رو نسبت به محبت اون آگاه کنین و با اون نجنگید و او رو دوست داشته باشید.او رو دروغ گو خطاب نکنید و بهش اعتماد داشته باشین تا ....
بهتون پیشنهاد می کنم با چشمانی باز این کارتون رو ببینید و خیلی ممنون میشم نظرتون رو راجع بهش برام بنویسید.

               
 

                

                               

 




نوشته شده در تاریخ شنبه 1 مرداد 1390 توسط صابر | نظرات ()



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 تیر 1390 توسط صابر | نظرات ()

آدم لجش می گیره،عصبانیت آدم رو کور می کنه ،ولی نباید باعث  بشه همزادت رو بکشی حتی اگه مخالف عقاید تو باشه یا در موردت یه انتقادی بکنه.یه نگاهی به اطرافیانتون بکنید کافیه که به برادرتون رو یه نصیحتی بکنید تا یه سیلی جانانه بخورید.با این وضعیت خدا همه ی ما رو رحمت کنه و شادی روح عزیز از دست رفته صلوات!

منظورم همین چاقو کشان تازه بدوران رسیده اند که نه ورزشکار می شناسند نه مرد دین( بقیه رو بکشید ثواب داره ).واقعا جای تاسف داره که به خاطر یه حرف چاقوتو از جیبت در آری و شاهرگ گردن دشمنت! رو بزنی.ولی کار طلبه عزیزی که مجروح شده یه ای ول جانانه داره.خدا رو شکر یک نفر دیدیم که جیگر شیر داره و ترس خدا رو ترجیح می ده.واقعا اگر امثال ما بودیم مثال همیشگی رو می گفتیم یعنی :

«امروز وقتی می بینی یه پسر ، دختری رو اذیت می کنه مطمئن باش دختره از این امر راضیه و اگر حرفی بزنی و شکایتی کنی کتکش رو می خوری هم از پسره، هم از دختره!!! و هم از قانون!!!!!!!»

آره یه نفر به چند نفر،واقعا ترسناکه،ولی کسی که مرد خداست از گفتن حرف خدا ابایی نداره و بخاطرش جونش رو می ده و مطمئنم که اگر این طلبه به رحمت خدا میرفت هم اجر شهدا می بود.خدا قسمت ما هم بکنه... ایشالله...(دروغ میگم من جراتش رو ندارم)

   پدرانمان دیروز بخاطر ناموس جنگیدند و امروز نوبت ماست حتی اگر در این راه بدست قانون مجازات شویم.

                                                                                                                                                                یا علی

 




(تعداد کل صفحات:5)      [ ... ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]  
درباره وبلاگ
دریا
کرانه تا کران
میزبان شماست
و آسمان
خونبهای لبخندی
که مرگ از لبانتان چید!
آخرین مطالب
نظر سنجی
تابحال به شیطانتان "نه" گفته اید؟






نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
پایگاه مجازی فارسی زبان مقاومت اسلامی لبنان :: حزب الله


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.