
شهید علیرضا خاکپور؛ در دفترچه خاطراتش آورده است:
منطقه ائی چند بار بین ما و عراقی ها، توی شلمچه دست به دست شد. نشسته بودم جلوی سنگر که گنجشکی آمد، چند متری ام روی تل خاکی نشست، بروبر نگاهم می کرد. به یکی از بچه ها که کنارم نشسته بود، گفتم: این گنجشک گرسنه است.
بلند شدم چند دانه نان خشک شده را بردم یک متری اش، ریختم و برگشتم.
نخورد. یکی از بچه ها سنگی به طرفش پرتاب کرد که، گنجشکک من، برو خمپاره می خوری ها، پرید. چرخی زد و دوباره برگشت، همان نقطه نشست.
یکی دیگر از بچه ها سنگی دیگر برداشت، به طرفش پرتاب کرد.
پرید و رفت، چند لحظه بعد، باز دوباره برگشت. همان نقطه نشست.
پریدم داخل سنگر، گفتم: بچه ها سر نیزه، یکی بیلچه آورد، یکی با سر نیزه، زدیم به زمین، چند لحظه بعد، پوتین خون گرفته ائی، پیدا شد، بیشتر کندیم....
نامرد دشمن، چهل و هشت شهید مظلوم بسیجی را یک جا روی هم دفن کرده بودند.
منبع : فارس نیوز
برچسب ها: شهید، گنجشک، بسیجی،
.ترم آخریم و یه پروژه فیل کش بهم دادن.
.کاری ندارم چی فکر می کنن و چیکار می کنن.اینا همون کسایی هستن که بی غل و زنجیر دنبال شیطان راه افتادن و خدا مهر عظیمی بر دلشون زده تا چیزی نفهمن و هیچ وقت هم نخواهند فهمید.
رو تخته سفیدش این بیت شعار رو می نوشتم
و پشت سرش هم رفقای دیگه.لجم دراومد.چشمتون روز بد نبینه همینکه چشمش به تخته افتاد مثل اینکه آب داغی رو ریختن رو سرش.دهنش رو باز کرد و کلی فحش و ناسزا که لایق خودشو و همفکراش بودن رو بار رهبرمون کرد
.منم مثل جن دیده ها میخکوب شده بودم رو صندلی فکرم.خواستم جوابشو بدم که دیدم من منطقشون رو نمی فهمم.پس ساکت شدم و به بچه ای که مقابلم نشسته بود و داشت به دنیای بزرگان فحش میداد خیره شدم.
برای خواندن مطلب کلیک کنید
برچسب ها: شهید، جانباز، منطق بچگانه، مرده متحرک، حمله،
تبلیغات 


