تبلیغات
فاتح 11 - مطالب ابر 22
فاتح 11
خیرالبریه جان کجایی؟
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 بهمن 1390 توسط صابر | نظرات ()

به نام هستی بخش

یادمه پسر دایی عزیزم گفت : که اگر یه جایی اسلام فراموش بشه خدا یه جای دیگه تخم اسلام رو پرورش خواهد داد،چه ما باشیم یا نباشیم!

درسته که یه جمعی از مردم ما یکمی بی خیال تشریف دارن ولی یه روزی میشه که از خواب خرگوشیشون بیدار میشن و می بینن چیزی رو از دست دادن که از زندگیشون هم با ارزشتره!

ولی خدا رو شکر زیادن کسایی که می دونن اگر پشت رهبر رو خالی کنن چه بلایی سرشون میاد و همیشه پشتیبان ولایت بوده اند حتی اگر زخم خورده این انقلاب و نظام باشن.

راهپیمایی امروز برام یکم متفاوت بود.امروز یه جک قدیمی یاد گرفتم که واسه من جدید بود(دعا می کنم اگر نخندی این شکلی  بشی! آمین)

میگن یه تاجر آلمانی می خواد از ایران محصولی رو بخره!میاد ایران و میگه ما این مقدار از شما قورباغه ایرانی می خواهیم!قرارداد عقد میشه.وقتی قورباغه ها میرسن میبینه در جعبه ها بازه.به طرف ایرانی سنگ نمی ندازه بلکه شکایت میکنه که آقا چرا در بسته ها رو چسب نزدین!ایرانی میگه مگه تعدادشون کمه؟آلمانی میگه :نه!ولی باید در جعبه ها بسته باشه تا فرار نکنن!

چند بار این اتفاق پشت سر هم می افته و آلمانی عصبانی میشه .به ایرانی میگه چرا در این بسته ها رو یه چسب نمی زنید؟

ایرانی میگه: دلیلش اینه که قورباغه های ما با مال شما فرق میکنه! فرقش هم اینست که اگر قورباغه ای بخواد بپره اون یکی ها پاشو میگرن و میکشن پایین و میگن:کجا داداش؟ هستیم خدمتتون! یعنی هیچ کدوم از قورباغه ها نمیتونه فرار کنه!!!

خوب اگر دوست داشتین یکم نخندین بلکه فکر کنید و ببینید چه درس بزرگی پشت این جک خیلی خیلی خنده دار قایم شده و پیداش کنید(قربون دستت پیداش کردی به مام بگو)(و یادم رفت بگم التماس دعا)

خوب ادامه ماجرای شگفت انگیز 22 بهمن. آقا به ما گفتن ساعت 8 بیایید ما ساعت 9 رفتیم.گفتن راهپیمایی ساعت 11 است. گفتیم چیکار کنیم حوصله مان سر نرود بازی چه کسی منافق است؟ راه انداختیم جایتان خالی خیلی حال داد دو سه نفر رو هم کشتیم و چشمهایشان را از کاسه اش در آوردیم و خوردیم.

داستان ترسناکی بود مجبور شدم یه سر برم اونجا(روم به دیوار).خوب بعد چند ساعت بیکاری نم نم راه افتادیم برویم که یکی از دوستان خبر رساند که راهپیمایی ساعت 10 و نیم بوده و ما دیر کرده ایم.خوب چند قدم ثواب از دستمان رفته بود پس با گریه و با عجله خیلی زیاد تشریف بردیم به طرف راهپیمایی ، همین که رسیدیم مشاهده کردیم سرباز ها دستشان را داده اند به هم و هیچ روزنه ای نیست که ما به داخل راهپیمایی تشریف ببریم یه درجه داری هم بود که مردم رو گاز میگرفت از ترس یه چاره ای اندیشیدیم. آقا چیکار کنیم راهی نمانده بود ، خوب با احساس شرمندگی و دهان تابناگوش باز جلوی تمام آقایان (جناب امام جمعه و یاران) راه افتادیم و شدیم طلایه دار سپاه ولایت! آقا نمیدونید چه کار مشکلی بود .همگی سینه مان را مقابل تیر ها سپر کرده بودیم(دروغ چرا در مقابل دوربین ژست گرفته بودیم!).همین که به مرکز شهر رسیدیم خودمان را قایم کرده و به احساس شرمندگی خاتمه دادیم!

جدای از شوخی و جک وقتی به دریای پاک مردم ملحق شدیم تازه احساس خوشایندی به ما دست داد و از بودن در راهپیمایی لذت بردیم.میان جمعیت یه پیرمردی بود که به زور با عصاش راه میرفت چون خسته شده بوده میارن و نزدیک ما روی سکوی کنار ما میشینه.دوستم و اون یکی دوستش(من نیستما!) خیلی جوگیر شده بودن و اشک در چشمانشان حلقه زده بود.دوستم هی بهم میگفت بیا بریم پیشش و یه عکس بندازیم که خجالت کشیدیم و از دست رفت.جلوتر یه پیرمرد دیگه ای رو دیدیم که یکم از قبلی جونتر بود ولی بازم هم احساساتی شدیم و گفتیم یه عکسی انداخته باشیم.دوستم گفت بهتره یه کوچولو پیدا کنیم بزاریم بغلش که رمانتیک بشه ولی دریغ از کوچولویی.داشتیم دور و اطراف رو نگاه می کردیم که چشمون افتاد به دو تا شیر پسر نوجوان و مشتی.ازشون خواهشم کردیم و اونها هم قبول کردن.

درسته که این روز برام با حضور دوستم(توحید رها) بیشتر از یکم،متفاوت شده بود و بیشتر به طنز شباهت داشت تا راهپیمایی.ولی احساس همیشگی رو نداشتم و دوست داشتم مثل همیشه تنهایی برم و جزئی از مردم باشم ولی امروز اینطور نبود.امیدوارم شما مثل من نبوده باشین.

یا علی




برچسب ها: راهپیمایی، 22، بهمن، پیرمرد، پسر نوجوان، توحید رها،
درباره وبلاگ
دریا
کرانه تا کران
میزبان شماست
و آسمان
خونبهای لبخندی
که مرگ از لبانتان چید!
آخرین مطالب
نظر سنجی
تابحال به شیطانتان "نه" گفته اید؟






نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
پایگاه مجازی فارسی زبان مقاومت اسلامی لبنان :: حزب الله


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.